اشک يتيم - پروين اعتصامي
روزي گذشت پادشهي بر گذرگهي
فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست
پرسيد زان ميانه يکي کودک يتيم
کاين تابناک چيست که بر تاج پادشاست
آن يک جواب داد چه دانيم ما که چيست!
پيداست آنقدر که متاعي گرانبهاست
نزديک رفت پيرزني کوژپشت و گفت
اين اشک ديده ي من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شباني فريفته است
اين گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک،رهزنست
آن پادشا که مال رعيت خورد ،گداست
بر قطره سرشک يتيمان نظاره کن
تا بنگري که روشني گوهر از کجاست
پروين به کجروان سخن از راستي چه سود؟
کو آنچنان کسي که نرنجد ز حرف راست
****
دختر کوچولو که از شدت ناراحتي، شونه هاش ميلرزيد ...
مثل هميشه يواشکي رفت توي اتاق انتهاي سالن ...
يک تيکه گچ از گوشه ديوار کند ...
رفت گوشه اتاق و با ترس و لرز
عکس يک زن رو که آغوشش رو باز کرده، روي زمين کشيد...
دراز کشيد روي زمين و سرش رو گذاشت
روي قلب مادر طراحي شده.
***
سال نو
بر همه انسانهاي فداکار و مهربون
مبارکباد
چه ايراني چه آمريکايي چه مسلمون چه مسيحي چه ...
سلام ...